تبليغاتX
گفتنی های ناگفته در سکوت
بیا بیا که نگارت شده ام بیا
دوستان بشتابید...

 

نمایشگاه ۴آبان لغایت ۱۰ آبان ماه

افتتاحیه از ساعت ۴ الی ۹

بازدید همه روزه از ساعت ۴ الی ۸

آدرس : خیابان ظفر .خیابان افشار (رییسی سابق )

دولتشاد . پروین . کوچه تایباد پلاک  ۱/ ۲۸

نگارخانه کاوه

به امید دیدار.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 15:18  توسط غزاله   | 

با تو جهان شعری به شکوه رقص یک پروانه است...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 20:14  توسط غزاله   | 

بعضي‌ها شعرشان سپيد است، دلشان سياه
بعضي‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو
بعضي‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه
بعضي‌ها يك عمر زندگي مي‌كنند براي رسيدن به زندگي
بعضي‌ها زمين‌ها را از خدا مجاني مي‌گيرند و به بندگان خدا گران مي‌فروشند
بعضي‌ها حمال كتابند
بعضي‌ها بقال كتابند
بعضي‌ها انبارداركتابند
بعضي‌ها كلكسيونر كتابند
بعضي‌ها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به كارشان
بعضي‌ها اصلا‏ قيمتي ندارند
بعضي‌ها به درد آلبوم مي‌خورند
بعضي‌ها را بايد قاب گرفت
بعضي‌ها را بايد بايگاني كرد
بعضي‌ها را بايد به آب انداخت
بعضي‌ها هزار لايه دارند
بعضي‌ها ارزششان به حساب بانكي‌شان است
بعضي‌ها همرنگ جماعت مي‌شوند ولي همفكر جماعت نه
بعضي‌ها را هميشه در بانك‌ها مي‌بيني يا در بنگاه‌ها
بعضي‌ها در حسرت پول هميشه مريضند
بعضي‌ها براي حفظ پول هميشه بي‌خوابند
بعضي‌ها براي ديدن پول هميشه مي‌خوابند
بعضي‌ها براي پول همه كاره مي‌شوند
بعضي‌ها نان نامشان را مي‌خورند
بعضي‌ها نان جوانيشان را ميخورند
بعضي‌ها نان موي سفيدشان را ميخورند
بعضي‌ها نان پدرانشان را ميخورند
بعضي‌ها نان خشك و خالي ميخورند
بعضي‌ها اصلا نان نميخورند
بعضي‌ها با گلها صحبت مي‌كنند
بعضي‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند
بعضي ها صداي آب را ترجمه مي‌كنند
بعضي ها صداي ملائك را مي‌شنوند
بعضي ها صداي دل خود را هم نمي‌شنوند
بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نمي‌دهند
بعضي ها در تلاشند كه بي‌تفاوت باشند
بعضي ها فكر مي‌كنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست
بعضي ها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست
بعضي ها براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود مي‌دانند
بعضي ها فكر ميكنند پول مغز مي‌آورد و بي پولي بي مغزي
بعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر مي‌كشند
بعضي ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه مي‌گيرند
بعضي ها يك درجه تند زندگي مي‌كنند، بعضي‌ها يك درجه كند
هيچكس بي‌درجه نيست
بعضي ها حتي در تابستان هم سرما مي‌خورند
بعضي ها در تمام زندگي‌شان نقش بازي مي‌كنند
بعضي هافاصلة پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ
بعضي ها دنيايشان به اندازه يك محله است، بعضي به اندازه يك شهر، بعضي به اندازه كرة زمين و بعضي به وسعت كل هستي
بعضي ها به پز ميگويند پرستيژ
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 14:2  توسط غزاله   | 

بين من و عشق تو فاصله اي نيست

گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن
گفتي گه نه بايد بروم حوصله اي نيست

پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

گفتي که کمي فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

رفتي ، تو خدا پشت و پنا هت به سلامت

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 14:3  توسط غزاله   | 

با شور و شوق بیدار شدم      هیجان خاصی داشتم

تلاش  دویدن  انتظار  ...همه و همه تموم شد بعد از ماه ها

صدای آب خوردن ماهی ها بلندتر از همیشه

یک روز پاییزی زیبا که نه گرمم بود نه سرد

که ناگهان زنگ خورد...

صدا ملایم نبود      آشتی نبود       شنونده نبود

ماهی ها ساکت شدن

باد سرد پاییزی وزید...

ولی نه     با یک حرکت کوچک عقربه همه چیز آروم شد

صدا ملایم شد

صدا خواهش شد 

صدا پشیمانی شد

بی صدا گفت :بر می گردم ولی کمی دیرتر...

هر صبح با هیجان رسیدنش بیدار میشوم و روزی زیبا را از سر می گیرم...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:14  توسط غزاله   | 

امروز

امشب

فردا...

همشون فوق العاده است

چون تو هستی

چون ماهی شنا می کنه

چون من هستم

چون اقاقی در باد تاب می خوره

چون ما هستیم

چون ستاره ها می درخشن

 چون عاشق هم هستیم

چون پرنده می خونه

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 14:10  توسط غزاله   | 

 کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه ميکرد زني در حال عبور او را ديد . او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم کودک گفت:مي دانستم با او نسبت داريد
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 21:26  توسط غزاله   | 

پس هركه در تلخي خندان باشد ، سبب آن باشد كه نظر او بر شيريني عاقبت است . پس معني صبر افتادن نظر است بر آخر كار و معني بي صبري نارسيدن نظر است به آخر كار ....

مقالات شمس

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 17:53  توسط غزاله   |