تبليغاتX
گفتنی های ناگفته در سکوت
بیا بیا که نگارت شده ام بیا
نمایشگاه عکس غزاله دولت آبادی

با عنوان پاریس و من

از ۱ دی تا ۱۰ دی ماه

افتتاحیه از ساعت ۴ تا ۷

بازدید همه روزه از ۹ تا ۱۹

در گالری شماره ۱ فرهنگسرای ارسباران

داقع در خیابان شریعتی    خیابان جلفا    خیابان ارسباران

به امید دیدار.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 12:42  توسط غزاله   | 

مهربانم

         نمی دونم چرا یک دفعه دلم گرفت

و با خوشحالی حضور و عشقی که نثار من می کنی

می دونم دل تنگی نمی تونه عمری داشته باشه

پس زودتر انتظارم را به پایان برسان

و ...

                                                غزاله

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 18:31  توسط غزاله   | 

عزیزکم    جانکم    مهربانکم    ...

       فاصله ها برایم معنی ندارد

وقتی عشق و مهربانی تو را در لحظه لحظه ثانیه ها حس می کنم

    

     می دونی در تمام لحظه هایم هستی

اونقدر واضح که می تونم صدای نفس هات رو بشنوم

 

       کوچولوی من...

درست گفتم

با تمام عظمت و بزرگی ات

در لحظهایی می تونم اون پسر کوچولو وجودت رو که بی پروا دوستم داره ببینم

و برای همین به خودم اجازه دادم با این عنوان صدات کنم

و بگم هنوز به قولمون وفادارم و به اندازه همه ماهی ها دوستت دارم

و به پاکی و عظمت عشق تو هم به خودم ایمان دارم

 

دوستم    عشقم     مهربونم       کوچولوم     عزیزم

به خانه خوش آمدی....

 

                                                                                    غزاله

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 22:36  توسط غزاله   | 

مهربانترینم

       زندگی زیباست و رنگی

وقتی در تمام ثانیه هایش عطر اقاقی جاریست

 و خوشحالم که در کنار هم آزادیم و برای هم بال پرواز 

و چه آرامشی دارد در سکوت سخن گفتن

                          در نگاه رقصیدن

                          در باران عشق قدم زدن

راستی گفته بودم به پاکی شفاف ترین خاطره می پرستمت...؟

به دیدارم بیا

              در طلوع ستاره

              در تولد شقایق

              در نوازش خورشید

              در آسمان ماهی ها

زودتر بیا...

                                                            غزاله

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 0:16  توسط غزاله   | 

عشقم :

      خوبم ...

      مدتی برایت ننوشتم

      احتیاج به تنهایی و تفکر داشتم

در این روزها که با هم بودیم گفتیم خندیدیم رقصیدیم قدم زدیم و تا بی کران پرواز کردیم

من تنها بودم و در تنهایی خود به پاکی گرمای دستانمان رسیدم

من تنها بودم و در تنهایی خود به آرامش حضورت رسیدم

و تو با عشقت  مهربانی ات  لطافتت  مرا به مهمانی گلها بردی

و مرا ملکه قصر پر از صداقت و وفاداری خود کردی

کلماتم نمی تواند گویای شوقی باشد که از حضور در خانه قلبت دارم

سوگند یاد می کنم : مهربانم همیشه در کنارت خواهم ماند

و شاکرم که عشقی غیر قابل توصیف در بین ما جریان دارد

               

منتظرت هستم

                                                                           غزاله

            

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 0:13  توسط غزاله   | 

There are nine million bicycles in Beijing
That's a fact,
It's a thing we can't deny
Like the fact that I will love you till I die.

We are twelve billion light years from the edge,
That's a guess,
No-one can ever say it's true
But I know that I will always be with you.

I'm warmed by the fire of your love everyday
So don't call me a liar,
Just believe everything that I say

There are six BILLION people in the world
More or less
and it makes me feel quite small
But you're the one I love the most of all

[INTERLUDE]
We're high on the wire
With the world in our sight
And I'll never tire,
Of the love that you give me every night

There are nine million bicycles in Beijing
That's a Fact,
it's a thing we can't deny
Like the fact that I will love you till I die

And there are nine million bicycles in Beijing
And you know that I will love you till I die!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 20:57  توسط غزاله   | 

آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟
آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه‌ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خون‌آشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه‌سوار: نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرنده‌ام!
آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک قهرمان اتوموبيلرانی : پس مکانيکه ميدونه که با ...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها...
آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده...
آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب : اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک نارنجک‌انداز : گفتی تا چند بشمرم؟
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 20:38  توسط غزاله   | 

مهربانم

   امروز را هم گذراندیم

و با پرستو هم پرواز شدیم

به سرود ماهی ها گوش سپردیم

و به تشنگی پونه پاسخ دادیم

یکی بر سر گذر به انتظار صدای قدمهایت است

تا غبار بر صورتش آشکار نشده

به انتظارش پایان ده...

 

                                                غزاله

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 1:18  توسط غزاله   | 

مهربانم

   راستی یادت است گفته بودم که مهربان نخواهمت خواند...

ولی انجامش در توانم نیست

بگذریم

   دیشب را سر بر مهربانی هم بسر کردیم

و امروز دست در دست یکدیگر زیر باران قدم زدیم

و فردا از رقص ماهی ها خواهیم گفت

    زودتر بیا مهربانم

       

                                              غزاله

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 11:49  توسط غزاله   | 

مهربانم

زیباست در کنارت بودن

آرامش است حضورت

خرسندم که پشیمانی از فاصله ای که داشتیم

می دانی که بخشیده ام پس بیا شاد باشیم

امروز که خبر بر گشتنت را دادی تمام جهان را به مهمانی حضورت فرا خواندم

 عطر مهربانی ات در فضا جاریست

و گیسوانم در بازی نوازشت تاب می خورند

و چشمانم در آرامش وجودت سختی را فراموش می کنند

راستی نگفتم که ذوق چشمات را دیدم

خواهش وجودت را حس کردم

و عشق کلامت را فهمیدم

رقصیدیم و در هر چرخش تا خود ستاره ها رفتیم

خوشحالم که مایه شادی و سرافرازیت هستم

خوشحالم که برای هم آفریده شده ایم و در کنار یکدیگر قدم برمی داریم

و برای هم آغاز هستیم

 

                                                            غزاله

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 0:12  توسط غزاله   |