مهربانم
...
خوبم کمی بی خوابم
قول می دهم تا از سفر برگردی خوابم تنظیم شده باشد
دلگیر نیستم بغض هم ندارم
آرام عاشق مشتاق بهترین و شرینترین یار عالم
عزیزم در این سفر هر دو در دست موج رهاییم
ولی به کمک چشمک ستاره عشق با هم و یکی و سالم و شاداب تر از همیشه می رسیم
مهربانم مواظب محبوبترینم باش
...
غزاله
عاشقی را قابلیت لازم اســــت طالب حق را حقیقت لازم است
عشق ازمعشوق اول ســـــرزند تا به عاشـــــــق جلوه دیگر زند
تا به حدی که برد هســتی ازاو سرزند صد شورش ومستی از او
شاهـــد این مدعی خواهی اگر برحســـــــــین وحالت او کن نظر
روز عاشورادرآن میدان عشق کرد رو را جانب سلطان عشق
بار الها این ســـــــــرم این پیکرم این علمــــــــدار رشید این اکبرم
این سکینه این رقـــــیه این رباب این عروس دست وپا خون در خضاب
این من واین ساربان این شهر دون این تن عــــــریان میان خاک وخون
این من و این ذکــــــر یا رب یاربم این من واین ناله های زینـــــــــــبم
خبر داری ما را به رقص ماهی ها دعوت کرده اند؟
بر سر سفره ای رنگین مهمان کرده اند
به سفری لذت بخش فرا خوانده اند
رقصی که در هر چرخش آن شکوه عشق پیداست
سفره ای که هر لقمه آن صداقت است
سفری که توشه آن مهربانی است
عزیزترین
در این سفز در این مهمانی در این رقص ما در کنار هم همراه شده ایم
و در سرزمینی دیگر پرواز می کنیم
هر دیدارمان هر بیدار شدنمان هر بوسه مان هر نگاهمان هر نفسمان
ورود به دنیایی عاشقانه تر است
غزاله
رابيندرانات تاگور
دفتر را ورق می زنم و در هر کلمه آن تو را می یابم
می خوانم و می خوانم تا تو را کامل بیابم
می نویسم و می نویسم تا تو بیشتر مرا در یابی
می دانم که نوشته هایم به دستت می رسد اینها را می خوانی
و خوشحالم که عشق مان باعث افتخار است
نگران اغیار نباش
همه جهان برای لذت بردن من و توست
خودخواه نیستم
به اندازه همه هست ما هم از سهم خود بیشترین لذت را می بریم
مهربانم
امروز همچون دو کودک معصوم به تماشا نشستیم
و فردا و فرداها هم روز ماست
پس شاکرم که از آن هم هستیم
...
غزاله
سرم بر شانه توست ولی دلهره ای عظیم وجودم را فرا گرفته
بی سبب دلم می لرزد
نه باید با ایمان به تو به صبرم ادامه دهم
تو می دانی معنی کلماتم چیست
من شاکرم
من می رقصم و در زیبایی گل سرخ زندگی می کنم
ولی با صبر و صبر و صبر
با شکر و شکر و شکر...
و تو دانی که چیست
من دیوانه ام از جان و عقل گذشتم
کلمات و افکارم مشوش است
ولی تو آگاهی در آن چیست
عزیزتر از جانم
دست پر مهرت آرامم کرد
نگاه پر عشقت نوازشم کرد
و خلاصه گویم همچنان از یکی شدنمان بدون نگاه به گرد و خاک راه سرمستم
...
غزاله
دوستان عیبم کنند که چرا دل به تو دادم...
ولی واقعا باید از تو پرسید چنین خوت چرایی ؟
من افتخار می کنم که با هم هستیم و
قدر عشقی که بینمان جریان دارد را می دانیم
و در این شب زمستانی در گوش یکدیگر از آواز ماهی ها می خوانیم
مهربانم
لحظه ها به خاطر زیبایی عشق تو آرام و دل انگیز سپری می شود
و همیشه و همه جا همه چیز محیا باهم بودنمان است
بیش از این نمی خواهم از کلمات مقدس برای نوشتن استفاده کنم
پس باقی را می گذارم تا خود از نگاهم بخوانی
خوابی آرام و همچون کودکان برایت آرزو دارم
...
غزاله
به سادگی صدای تپش قلبت را در آرامش نگاهت می شنوم
و در آن نوای شوق و تحسینت را می بینم
مهربانم
سرم را بر احساس پاکت می گذارم و
آرامش را تجربه می کنم
از سبکی عشق بر ابرها قدم می گذارم
و هزار باره می گویم
شکر گذار و خرسندم که لیاقت لمس عشق را دارم
و موهبی به زیبایی تو به من ارزانی شده است
...
غزاله
قاصدک عشق را از دستان پاک تو هدیه گرفته ام
دستانی که شقایق را نوازش کرد و
به کبوتر پر پرواز داد
عزیزم هر سپیده دم باد را فرا می خوانم تا غبار از راهت بزداید
سپیدار سایه بر راهت افکند
و اقاقی عطر افشانی کند
و شب هنگام به ستاره گویم خاموش باشد تا آسوده بخوابی...
تو چشم بر هم گذاشته ای پس نگاهم گویا نیست
شب هنگام است و قلم بیش از این یار نیست
پس خوابی به زیبایی پروانه برایت آرزو می کنم
که صبح و شروعی دیگر را از آن هدیه گیریم
...
غزاله