نمی دونم
باور کن هم خوبم هم خوشحالم هم شکرگزارم
هم دوست دارم هم عاشقتم هم می پرستمت
هم به در کنار هم بودنمان افتخار می کنم
کلمه کم آوردم
همه چیز را می تونی از نگاهم بخوانی
پس پیش به سوی سالی جدید در کنار هم :)
...
غزاله
من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد نارون شانه خود را به کلاغ
...
سهراب سپهری
ولی توان نوشتن ندارم
نمی دانم از کرم گویم یا لیاقت
نمی دانم از مهر گویم یا جفا
نمی دانم از صبر گویم یا انتظار
هر چه باشد هر چه گویم
جز شکر جز سپاس جز شادی جز عشق نخواهد بود
امروز مادری به دنبال ماهی تابه در فروشگاه می گشت
امروز کودکی بازی بولینگ را برایم تعریف کرد
امروز کسی روی ماشین از رده خارجش قیمت صفر گذاشت
امروز غریبه ای آشنا برای بیگانه ای گل یاس را معنا کرد
امروز باد آمد
امروز به دنبالم آمدی
امروز دلگیرم
امروز خوشحالم
امروز می خواهم بغلت کنم ببوسمت نوازشت کنم
امروز می خواهم مقدار عشقم را نشانت دهم و بهایش را تعیین کنم
امروز می خواهم عشقت را دریافت کنم و بهایش را هر چه باشد بپردازم
امروز می خواهم پاناراما زندگیمان را بگیرم و در آن قدم بگذاریم
امروز می خواهم هزاران بار در دفتر سکوت نا گفته ها را برایت باز نویسم
و پاسخ کامل و زیبایت را با صدای خودت برایم بخوانی
و امروز نیز گذشت و امروزی دیگر در راه است با حضور ما
یاس های زرد باز شده اند و بار دیگر ما را فرا می خوانند
ماهی ها در تلاش هستند و ما را به رقص می خوانند
عمونوروز در راه است و به ما عیدی می دهد
سالی دیگر تا چشم بر همزدنی دیگر از راه می رسد
و ما همچنان شاد وخرم و عاشق در کنار هم
شروعی دیگر
شروعی زیباتر
شروعی محکمتر و عاشقانه هر داریم
زیباترین بهانه زندگیم
هر سال هر ماه هر هفته هر روز هر ساعت هر دقیقه هر ثانیه هر لحظه از گذر عمرمان
خوشحالم که در عشقمان زیباتر و عاشق تر می شویم
به دور هم می چرخیم با هر نسیم
و با هر طلوع خورشید سرود شکرانه دیگر برای با هم بودن سر می دهیم
چند سالی می شود که خداوند بزرگترین عیدی اش را به من عطا فرموده
و امیدوارم همچنان لایق ایشان بمانم
...
غزاله
و چه زیباست کلام نگاه تو
و چه زیباتر سکوت گفته های تو
دیگر بار در کنار هم به غروبی طلوع آفرین نگریستیم
و با هم شکوه عاشقانه زیستن را جشن گرفتیم
و شکرگزار بودیم
...
مثنوی، دفتر اول
در نگنجد عشق در گفت و شنود عشق دریاییست، قعرش ناپدید
قطرههای بحر را نتوان شمرد هفت دریا پیش آن بحریست خرد
مثنوی، دفتر پنجم
گرچه تفسیر زبان روشنگر است لیک عشق بیزبان و روشنتر است
چون قلم اندر نوشتن میشتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
چون سخن در وصف این حالت رسید هم قلم بشکست، هم کاغذ درید
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
مثنوی، دفتر اول
اگر انسان عشق را داشته باشد ، میتواند آن را ببخشد و اگر آن را نداشته باشد، چیز دیگری برای بخشیدن ندارد.
انسان عاشق همواره در لحظه حال زندگی میکند و زیبایی در زمان زیستن را دوست دارد. عاشق بودن تنها یک احساس شدید نیست ، بلکه تصمیم است، قضاوت است، قول است. اگر عشق فقط یک احساس بود، دیگر پایداری این قول که همدیگر را تا ابد دوست خواهیم داشت مفهوم پیدا نمیکرد.
می خواهم برایت به رمز نویسم...
میزی رنگین از خوشمزه ترین ها سفارش دادهایم
برای لذت بردن بیشتر از کنار هم
برای شکر برای سپاس برای صبر
هر دو گشنه و تشنه و طالب و عاشقیم
گرسنه ام ولی تا باهمیم سگ نمی شوم
تشنه ام ولی جای دیگر سیر آب نمی شوم
در تلاشم ولی نگرانم در وقت وصال چو مرداری شوی
در صبرم تا بیاموزم زبانت بیانت کلامت...
در مسیرم در راهم در بیانم راهنماییت خواهم
بار عشق را پذیرفتم دیوانه ام
باری همچنان کودکانه محو تماشایت خواهم بود
ناگفته ها بسیار است...
غزاله
امروز همه برایمان شادی کردند
امروز همه عشقت را به من گوشتزد کردند
و امروز به خود بالیدم
به خاطر داشتن عشقت
به خاطر اینکه عزیزترینتم
به خاطر یکی بودنمان
هر بار که قلم بر می دارم
از شور و شوق یادآوری داشته هایمان نفس در سینه ام حبس می شود
عزیزترینم زیباترین لحظات را در کنار خودت برایم رقم می زنی
...
غزاله
وقتی که می بینم صبرم بی نتیجه نبود
وقتی که می بینم بودن باهم ما برایت لذت بخش است
وقتی که می بینم در همه ثانیه ها می خواهی کنار هم باشیم
و تلاش و عشقت را نشان می دهی
تمام سنگینی بار گذشته از بین میرود
و آسوده سبکبال می توانم در کنارت همراه باشم
زیباترین بهانه زندگی
دیگر برای با تو بودن نیاز به بهانه ندارم
خود کامل ترین بهانه ای
...
غزاله
تو سر بر بالین گذاشته ای و من قلم بر داشته ام تا بار دیگر از شکوه عشقمان گویم
در تمام شهر برایمان اسپند دود کرده اند
زیبایی نگاهت
دستان مهربانت
و نفس گرمت
همه را به تحسین واداشته
خوشحالم که در هوای کسی نفس می کشم
که لیاقت زیباترین و بهترین را دارد
و من می توانم عشق و آرامش را به او ارزانی کنم
حکمت زندگی را برای هم معنا کردیم
برای داشتن لیاقت یکدیگر به سوی آسمان دعا کردیم
عزیزترینم
آسوده ترین خوابها را برایت آرزو می کنم
با سپیده دمی سرشار از عشق و طلب
...
غزاله
من نیامده همسفرت بودم...
خوب خوبم و سرشار از انژی ثانیه های رسیدن را پشت سر می گذارم
آب و ماهی و قناری و باد پیغامت را رساندند
راستی جویای حالت نشده بودم این مدت ...
گله مند نباش علتش را هم نپرس
بقدری خوشحالم از آمدنت که نوشتن یادم رفته
مهربانترینم عزیزترینم عشقم به خانه خوش آمدی...
چند ثانیه دیگر نگاه و آغوشمان گویای همه چیز است
پس بیش از این نمی نویسم
...
غزاله