چند روزی بود که خسته و سر در گم بودم
و تو این مدت بیشتر و بیشتر پی بردم که چقدر حضورت
نگاهت
کلامت
دستانت
ومهمتر از همه عشقت برایم نعمته
سلام گم شده مان را پرستو برایم آورد
نگاه سوزان سرد شده را اقاقی جان دوباره داد
لبخند پژمرده را شاپرک به رقص در آورد
و حالا از داشتن برکت عشق تو نگاه تو و گرمی دستان پر مهرت
دیگر نه خسته ام نه دل شکسته ام
پر و بالی دارم به وسعت عشق که برای ما یکی جای دارد
و امن ترین نقطه زندگی آدمیان است
پس درود و صد درود به ما که این موهبت الهی را زنده ن داشته ایم
...
مجنون تو
و تو بگویی که نی نی شکنم شکر برم
آمده ام چون عقل و جان از همه دیده ها نهان
تا سوی جان ودیده گان مشعله نظر برم
آمده ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم
آمه ام که زر برم زر نبرم خبر برم
دوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم؟
دوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم؟
آنکه ز زخم تیر او کوه شکاف می کند
پیش گشاد تیر او وای اگر سپر برم
گر شکند دل مرا جان بدهم به دلشکن
گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم
در هوس خیال او همچو خیال گشته ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور نمی خوری ؟ پیش کسی دگر برم
امروز صفحات زمان را ورق زدم
زیرا یاد نداشتم کی عشق آغاز شد
گم کرده بودم کی یکی شده ایم
فراموش کرده بودم ثانیه هاست که می گذرد...
امروز کودکی در دشت آسمان
صدایم کرد و گفت : دوستت دارد
پرسیدم : چه کسی ؟
گفت : نوای آسمان نرمی باران مهر پرستو
پرسیدم : از کجا می دانی ؟
گفت : او عاشق توست
از نگاهش از صدایش از قدم هایش آوای شیداییش به گوش می رسد
و چه زیباست لمس عشق از صدای قدمهایت
از گرمای نگاهت
از نوازش کلامت
زندگی را با تو یافتم و به نابودی رسیدم و نیازمند تو گشتم و بی نیازترینم
...
مجنون تو
چقدر خوبه که تنها کس ات با عشق نگاهت کنه
چقدر خوبه که عشقت عاشقت باشه
چقدر خوبه که در کنار هم کم و زیاد بشیم
عزیزم
همه اینارو گفتم که بگم خوشحالم که در کنارتم
و این فرصت بهمون داده شده که در کنار هم حالا حالا ها پرواز کنیم
...
مجنون تو
می خواهم دفاع کنم
از تو از خودم از عشقمون از زندگیمون از هستیمون
راه را اشتباه نیامدیم
همدیگر را اشتباه نگرفته ایم
خود به خود یکی شدیم
یکی دیده شدیم
باور کن منم گاهی از این همه یکی شدن می ترسم
ولی زیباست و واقعیت داره یکی هستیم و شاید نیستیم
حق داری یک جاهایی ترمز بزنی تا بتونی باور کنی که چه کرمی بهمون عطا شده
می خوام جلو همه اونایی که ما رو باور نداشتن بایستم و
بگم وقتی عشق باشه همه چیز امکان داره
از تمام پلها می شه گذشت و می شه بی نیاز بود
و در عین حال نیازمنترین
به همه چیز رسید و هیچ نبود
زیباترین ترنم هستی ام هزاران باره می گویم
هستی ام بمان
...
مجنون تو
می خواهم داستانی برایت بگویم
امروز یا دیروز یا نمی دونم یکی از روزهای خدا
پشت همین پنجره در آن سوی لحظه ها
زوجی برازنده در عشق و سرور به سر می بردند
با چلچله ها همسفر بودند
و در آسمان ماهی ها می رقصیدند
با قاصدک پرواز می کردند
و به همه سلام عشق می دادند
و امروز یا شاید فردا آنها دیار خود می شتابند
زیرا که فرشته اند
زیرا که برای این دیار ساخته و پرداخته نشده اند
و این زمان تحمل درک این این همه زیبایی را ندارد
پس بیا تا زمان باقی ست همچنان عشق بورزیم و غرق و هیچ شویم
که شاید ...
مجنون تو
عاشقی گر زین سر و گر زآنسر است / عاقبت ما را بد آن سر رهبر است
هرچ گویم عشق را شرح و بیان / چون به عشق آیم خجل باشم از آن
گر چه تفسیر زبان روشن گر ست / لیک عشق بی زبان روشن تر است
چون قلم اندر نوشتن می شتافت / چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت / شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
از شادی و عشق روز افزونمان بیشتر نمی توانم گفت
ما در دو جسم نزدیکترین شده ایم
پس می رویم تا دور دست
تا جایی که خاری نباشد در نظر
تا جایی که ما باشیم و ما باشیم و ما
ما باشیم در شکر و نیایش وسپاس
ما باشیم و نباشیم دگر
تا کاملا یک گردیم در صور
...
مجنون تو
فرشی از اقاقی و یاس سفید برایمان پهن کرده اند
تا در تولدی دیگر با تن پوش سپید سلام پرستو را پاسخ گوییم
همراه قاصدک پیام عشق را برسانیم
و با ماهی ها به رقص در آییم
در سرود شادی چلچله را همراهی کنیم
و سجده شکر به جا آوریم
که عاشقیم که آزادیم که همراهیم که صادفیم
که در آرامش و مهر و گذشت و خنده
نفس می کشیم و روزی دیگر را از سر می گیریم
...
مجنون تو
زیباترین ترانه سبز بهار را با کبوتر عشق به کویت فرستاده ام
تا بدانی همچنان می خوانمت
تا بدانی دیگر بار در گوشت لالایی خواهم خواند
تا بدانی همیشه عاشقانه ترین ها را برایت در صندوق صداقت گذاشته ام
...
مجنون تو
می دونی خیلی مهربونی ؟
می دونی خیلی عشقمی ؟
می دونی خیلی دوست داشتنی ای ؟
آقا خرسه مهربون
بیا برام لالایی بگو
بیا نوازشم کن تا خوابم ببره
بیا صدام کن تا بدونم همیشه برات شرین ترینم
بدون پاک و بی گناه و صادقم
بدون همیشه و همه جا همراهتم عزیزم
...
مجنون تو
همه می دانند که من و تو سبزترین برگ عشق را از تاریک ترین روزنه شب دیده ایم
همه می دانند که من و تو با زیباترین سرود پروانه در رقصیم
و در هر چرخش برکت وجود مهرمان را سپاس می گوییم
مهربانم
در عشق تو بزرگ شده ام
در عشق تو کوچک شده ام
در عشق تو نیست شده ام
در عشق تو پیدا شده ام
و خلاصه گویم در هم پیدا و نا پیدا شده ایم
و این است راز عشق نهانمان
و این است شکر آنچه که به هم ارزانی داشته ایم
...
مجنون تو
مسرور و شاد به آواز قناری پاسخ گفتیم
و در نسیم صبحگاهی به رقص در آمدیم
و با هزاران بوسه عشق ورزیدیم
مهربانم
به پاس همراه بودنمان
به شکرانه عشقی که از کرم به ما عطا شده
شب را به صبح با حمد و سپاس می گذرانم
وروز را در سرور و مستی و سیراب شدن از عشقت در آسمان سیر می کنم
به امید عشق روزافروزمان
...
غزاله