فرق من با تو اين است که من فکر نمی کنم و می پُرسم
ولی تو فکر می کنی و نمی پرسی.
من در همين لحظه اعلام می کنم که اينجوری نمی شود.
من به خداوند پيشنهاد می کنم که در نسخهء بعدیِ آفرينش
توانايی فکر کردن را از زنان و توانايی سوال کردن را از مردان سلب کند؛
آنوقت نه من سؤالهای بيخود می پرسم و نه تو فکرهای بيخودی می کنی؛
و بالاخره ما خوشبخت می شويم. آمين.
---------------------------------------
این نوشته مال من نبود ولی جالب و بود و شاید هم واقعیت...
در شهری که در آخر هر جمله همیشه تشکر را می شنوی
در شهری که با هر مسلکی باشی همه به رویت لبخند می زنند
در شهری که همه چیز روی خط تعیین شده حرکت می کند
در شهری که همه به کلامت اعتماد دارند
در شهری که بارانش از همه طرف می بارد
در شهری که کسی برف را ندیده
روزهای آخر را برای بازگشت به آشیان سبزمان ثانیه شماری می کنم
و حال یقین دارم که صدای نفسهایمان هم از فرسنگها فاصله شنیدنی ست
و این است آوای حیات بخش هستی
که از دوری نزدیکتر از هر نزدیکی مرا می خواند
هر روز صبح که چشم میگشایم
و تو را در کنار خود میبینم
میدانم هرچه پیش آید اهمیتی ندارد
آن روز، روز خوبی خواهد بود
.
سوزان پولیس شوتز
تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب
آب درحوض نبود
ماهیان می گفتند
هیچ تقصیر درختان نیست
ظهر دم کرده تابستان بود
پسر روشن آب لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد
به درک راه نبردیم به کسیژن آب
برق از پولک ما رفت که رفت
ولی آن نور درشت
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد
چشم ما بود
روزنی بود به اقرار بهشت
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن
و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است
باد می رفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا می رفتم
را مطالعه می کردم که مطلبی ذهنم را درگیر کرد
بهتر دیدم بنویسم تا نظر دوستان را هم جویا شوم
آیا یک رویداد هر چه بیشتر اتفاقی باشد مهمتر و پر معناتر نیست؟
فقط اتفاق است که آن را می توان بعنوان یک پیام تفسیر کرد . آنچه بر حسب ضرورت روی می دهد آنچه که انتظارش می رود و روزانه تکرار می شود چیزی ساکت وخاموش است . تنها اتفاق سخنگو است و همه می کوشند آن را تعبیر و تفسیر کنند همانگونه که کولی ها - در ته یک فنجان برای اشکالی که اثر قهوه به جای گذارده است - تعبیراتی می تراشند .
زندگی روزانه ما پر از اتفاقات و دقیق تر بر خوردهای میان افراد و رویدادهاست . ما این رویدادها را تصادف می نامیم . تصادف زمانی اتفاق می افتد که دو رویداد نامنتظر در یک زمان به وقوع بپیوندد و به یکدیگر تلاقی کند .
زندگی بشر همچون یک قطعه موسیقی ساخته شده است . انسان با پیروی از درک زیبایی رویدادهای اتفاقی ( موسیقی بتهون - مرگ در ایستگاه راه آهن ) را پس و پیش می کند تا از آن درونمایه ای برای قطعه موسیقی زندگی بیابد . انسان این درونمایه را - همانطور که موسیقیدان با زمینه های سونات عمل می کند - تکرار خواهد کرد تغییر خواهد داد شرح و بست خواهد داد و جابه جا خواهد کرد .
این اتفاقات چیست ؟
در زمانی که به قول دوستی وقتی اتفاقی همیشه تکرار شود دیگر اتفاق نیست - معنی اتفاقات چه می شود ؟
اتفاق همیشه با ماشین تصادف کردن نیست ولی در زمانی می شود - با کمی تامل زیبانگری -راهنمایی فلش اتفاقات را دید نامش را چه باید گذاشت ؟
بار این هستی را با تمام اتفاقات و پیامهایش باید با عشق حمل کنیم و یا همه را نادیده انگاریم و سبک به پرواز در بیاییم سبک سبک ؟؟؟
ترجمه این کتاب با نام " بار هستی " نوشته میلان کوندرا منتشر شده است .