تبليغاتX
گفتنی های ناگفته در سکوت
بیا بیا که نگارت شده ام بیا

فرق من با تو اين است که من فکر نمی کنم و می پُرسم

ولی تو فکر می کنی و نمی پرسی.

 من در همين لحظه اعلام می کنم که اينجوری نمی شود.

 من به خداوند پيشنهاد می کنم که در نسخهء بعدیِ آفرينش

 توانايی فکر کردن را از زنان و توانايی سوال کردن را از مردان سلب کند؛

 آنوقت نه من سؤالهای بيخود می پرسم و نه تو فکرهای بيخودی می کنی؛

 و بالاخره ما خوشبخت می شويم. آمين.

 

---------------------------------------

این نوشته مال من نبود ولی جالب و بود و شاید هم واقعیت...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 8:20  توسط غزاله   | 

         در شهری که بیشتر زنان آن طفلی را در درونشان با عشق حمل می کنند

         در شهری که در آخر هر جمله همیشه تشکر را می شنوی

         در شهری که با هر مسلکی باشی همه به رویت لبخند می زنند

         در شهری که همه چیز روی خط تعیین شده حرکت می کند

         در شهری که همه به کلامت اعتماد دارند

         در شهری که بارانش از همه طرف می بارد

         در شهری که کسی برف را ندیده

روزهای آخر را برای بازگشت به آشیان سبزمان ثانیه شماری می کنم

و حال یقین دارم که صدای نفسهایمان هم از فرسنگها فاصله شنیدنی ست

                                  و این است آوای حیات بخش هستی

که از دوری نزدیکتر از هر نزدیکی مرا می خواند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 17:41  توسط غزاله   | 

هر روز صبح که چشم می­گشایم

و تو را در کنار خود می­بینم

می­دانم هرچه پیش آید اهمیتی ندارد

آن روز، روز خوبی خواهد بود

.

سوزان پولیس شوتز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 15:45  توسط غزاله   | 

رفته بودم سر حوض

تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب

آب درحوض نبود

ماهیان می گفتند

هیچ تقصیر درختان نیست

ظهر دم کرده تابستان بود

پسر روشن آب لب پاشویه نشست

و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد

به درک راه نبردیم به کسیژن آب

برق از پولک ما رفت که رفت

ولی آن نور درشت

عکس آن میخک قرمز در آب

که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد

چشم ما بود

روزنی بود به اقرار بهشت

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن

و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

باد می رفت به سر وقت چنار

من به سر وقت خدا می رفتم

                                                 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 18:16  توسط غزاله   | 

چندی پیش کتابی با عنوان L'insoutenable legerete de l'etre

را مطالعه می کردم که مطلبی ذهنم را درگیر کرد

بهتر دیدم بنویسم تا نظر دوستان را هم جویا شوم

      

         آیا یک رویداد هر چه بیشتر اتفاقی باشد مهمتر و پر معناتر نیست؟

         فقط اتفاق است که آن را می توان بعنوان یک پیام تفسیر کرد . آنچه بر حسب ضرورت روی می دهد   آنچه که انتظارش می رود و روزانه تکرار می شود چیزی ساکت وخاموش است . تنها اتفاق سخنگو است و همه می کوشند آن را تعبیر و تفسیر کنند    همانگونه که کولی ها - در ته یک فنجان برای اشکالی که اثر قهوه به جای گذارده است - تعبیراتی می تراشند .

         زندگی روزانه ما پر از اتفاقات و دقیق تر   بر خوردهای میان افراد و رویدادهاست . ما این رویدادها را تصادف می نامیم . تصادف زمانی اتفاق می افتد که دو رویداد نامنتظر در یک زمان به وقوع بپیوندد و به یکدیگر تلاقی کند .

        زندگی بشر همچون یک قطعه موسیقی ساخته شده است . انسان با پیروی از درک زیبایی   رویدادهای اتفاقی ( موسیقی بتهون - مرگ در ایستگاه راه آهن ) را پس و پیش می کند تا از آن درونمایه ای برای قطعه موسیقی زندگی بیابد . انسان این درونمایه را - همانطور که موسیقیدان با زمینه های سونات عمل می کند - تکرار خواهد کرد    تغییر خواهد داد     شرح و بست خواهد داد و جابه جا خواهد کرد .

 

            این اتفاقات چیست  ؟

در زمانی که به قول دوستی وقتی اتفاقی همیشه تکرار شود دیگر اتفاق نیست - معنی اتفاقات چه می شود ؟

اتفاق همیشه با ماشین تصادف کردن نیست ولی در زمانی می شود - با کمی تامل  زیبانگری -راهنمایی فلش اتفاقات را دید    نامش را چه باید گذاشت ؟

بار این هستی را با تمام اتفاقات و پیامهایش باید با عشق حمل کنیم و یا همه را نادیده انگاریم و سبک به پرواز در بیاییم سبک سبک ؟؟؟

 ترجمه این کتاب با نام  " بار هستی  " نوشته میلان کوندرا منتشر شده است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 19:45  توسط غزاله   | 

سازنده‌ترين كلمه گذشت است، آن را تمرين كن.
پرمعني‌ترين كلمه «ما» است، آن را به كار ببر.
عميق‌ترين كلمه «عشق» است، به آن ارج بنه.
بي‌رحم‌ترين كلمه "تنفر" است، از بين ببرش.
خودخواهانه‌ترين كلمه "من" است، از آن حذر كن.
ناپايدارترين كلمه "خشم" است، آن را فرو ببر.

بازدارنده‌ترين كلمه "ترس" است، با آن مقابله كن.
پوچ‌ترين كلمه "طمع" است، آن را بكش.
سازنده‌ترين كلمه "صبر" است، براي داشتنش دعا كن.
روشن‌ترين كلمه " اميد" است، به آن اميدوار باش.
ضعيف‌ترين كلمه "حسرت" است، آن را نخور.

محكم‌ترين كلمه "پشتكار" است، آن را داشته باش.
سمي‌ترين كلمه "شانس" است، به اميد آن نباش.
لطيف‌ترين كلمه "لبخند" است، آن را حفظ كن.
ضروري‌ترين كلمه "تفاهم" است، آن را ايجاد كن.
سالم‌ترين كلمه "سلامتي" است، به آن اهميت بده.
اصلي‌ترين كلمه اعتماد است، به آن اعتماد كن.

دوستانه‌ترين كلمه "رفاقت" است، از آن سوءاستفاده نكن.
زيباترين كلمه "راستي" است، با آن رو راست باش.
زشت‌ترين كلمه "دورويي"است، يك رنگ باش.
موقرترين كلمه "احترام" است، برايش ارزش قايل شو.
آرام‌ترين كلمه " آرامش" است، به آن برس.

سخت‌ترين كلمه "غير ممكن" است، وجود ندارد.
مخرب‌ترين كلمه "شتابزدگي" است، مواظب پُل‌هاي پشت سرت باش.
تاريك‌ترين كلمه "ناداني" است، آن را با نور علم روشن كن.
كشنده‌ترين كلمه "اضطراب" است، آن را ناديده بگير.

صبورترين كلمه "انتظار" است، منتظرش بمان.
قشنگ‌ترين كلمه "خوشرويي" است، راز زيبايي در آن نهفته است.
رساترين كلمه "وفاداري" است، سر عهدت بمان.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 17:44  توسط غزاله   |