از کجای این نزدیکی و یا دوری ؟
از کجای این گرمی و یا سردی ؟
از همه مهمتر به چه زبانی نقل کنم که برات آشنا باشه ؟
و شاید از اون هم مهمتر برای کی بگم ؟؟؟
ولی نه برای تو می گم تو که یگانه ترینمی
از تو برای خودت می گم که باورت بشه هنوز دوستت دارم
که بدونی هنوز برام تک تک حرکاتت دیده می شه حفظ می شه
هنوز عاشق ذوق کردنت برای اسباب بازیات هستم
هنوز صدای نفسهات رو تا صبح می شمرم
و همیشه به پاکی دستانت ایمان دارم و بر موی سپیدت بوسه می زنم
مهربانم
....
لیلی تو
کدوم کوه؟؟؟
رفته بودم سراغ پاک سازی ایمیل های قدیمی
چه میل هایی پیدا کردم :)
احساس می کنم جفتمون پیر شدیم دیگه
ولی نه من که حتی بیشتر از اون موقع دوستت دارم کافی یک اجازه کوچیک بهم بدی به تمام دنیا نشون می دم که چه عشقی بین ماست
ولی جالب بود تو هم وقت کردی یک سری به اون ته ته میلهات بزن ...
دارم میام
به امید دیدار
...
لیلی تو
لب به سخن می گشایم صدا خاموش می شود
دست نیاز دراز می کنم به مشتی بسته تبدیل می شود
مهربانم
امروز آسمان بارید
ماهی ها ساکت بودند
اقاقی اشک ریخت
و شکوفه پژمرد
مهربانم
امشب در کنار هم و همچون غریبه ای سرگردان به تماشای هم آغوشی دو عروسک نشستیم
و هر کدام در فریاد بی صدایمان دیگری را به آغوش سرد بی مهری سپردیم
من و تو از حمل این شکوه فرار می کنیم بی آنکه از زیبایی خیال انگیز آن لذت ببریم
بی آنکه بدانیم چه موهبی عطایمان شده
و بی آنکه باور کنیم راه گریزی نیست
و چقدر شیرین است هنگامی که باور کنیم و نوازش دستانمان را به آن بسپاریم
با هر بوسه اش مست شویم و در گردش هر چرخ هزاران کلام ناگفته شنویم
مهربانم شنو که صدایت می کنم در کلام خاموشم
...
لیلی تو