آهویی است که شیران و ببران از او می رمند
ایمان من در سر زلف سیاه او گم شد
و خورشید من در شعاع چهره چون ماهتاب او محو گردید
دیگر نه مسلمانم و ته ترسایم و نه هندویم
و به هیچ نژادی تعلق ندارم
از رنگهای سرخ و سیاه و زرد آزادم
نه از خاکم نه از بادم نه از آبم نه از آتش
نه از بهرام و ناهیدم نه از اینجا و آنجایم
نه از شرقم و نه از غربم نه از برم و نه از بحرم
نه از بلخم نه از سبزوارم و نه از سمرقند
نه در جسمم نه در جانم نه در زمانم نه در مکانم
نه در بهشتم و نه در دوزخ
آه ای دوستان مرا دست گیرید که خود را گم کرده ام
تاجم و تختم را گم کرده ام
نامم را گم کرده ام نشانم را گم کرده ام
تخت من تویی تاج من تویی شهرت و نام من تویی
متن بالا گزیده ای از کتاب طلب به تالیف دکتر مرتضی الهی قمشه ای بود.