تبليغاتX
گفتنی های ناگفته در سکوت
بیا بیا که نگارت شده ام بیا
آن کس که مرا از من دزدید

آهویی است که شیران و ببران از او می رمند

ایمان من در سر زلف سیاه او گم شد

و خورشید من در شعاع چهره چون ماهتاب او محو گردید

دیگر نه مسلمانم و ته ترسایم و نه هندویم

و به هیچ نژادی تعلق ندارم

از رنگهای سرخ و سیاه و زرد آزادم

نه از خاکم نه از بادم نه از آبم نه از آتش 

نه از بهرام و ناهیدم نه از اینجا و آنجایم

نه از شرقم و نه از غربم نه از برم و نه از بحرم

نه از بلخم نه از سبزوارم و نه از سمرقند

نه در جسمم نه در جانم نه در زمانم نه در مکانم

نه در بهشتم و نه در دوزخ

آه ای دوستان مرا دست گیرید که خود را گم کرده ام

تاجم و تختم را گم کرده ام

نامم را گم کرده ام نشانم را گم کرده ام

تخت من تویی   تاج من تویی   شهرت و نام من تویی

 

متن بالا گزیده ای از کتاب طلب به تالیف دکتر مرتضی الهی قمشه ای بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 22:35  توسط غزاله   |