شکر و شکر و شکر ...
نمی خوام گله کنم نا شکری کنم یا ....
ولی صدای پای گذر زمان را می شنوم و می ترسم
ما درختان به هم پیوند خورده ایم که همه در عجب این صحنه اند
نمی دونم چی بگم ولی می دونم می خوای بگم ولی می دونم تا دیر تر نشده باید بگم
نمی دونم اون جمله ای که باید بگم چیه که ...
به هر حال آرام جانم زود باش تا شبنم از خواب بیدار نشده تا پرستو پرواز نکرده تا اقاقی عازم نشده
تا من و تو هنوز نفس داریم...
سر نیست راز نیست عار نیست
نهایت شادی و سر بلندی و افتخارم که دوستت دارم
مجنون تو
زیباترین لحظات را در کنار نجوای بی کلام تو دارم
گرمترین نوازش را در آغوش نگاه تو دارم
شادم آرامم بی تابم گریانم غمگینم ...
راستی یادم رفت بگم :
پیراهن راه راه صورتی هم بهت می یاد
دیگه نمی خوام ببینمت
باز هم چاق شو
و در آخر کم صداترین ترانه زندگی ام
شیرینترین تلخی زندگی ام
با سری افراشته با قدمی استوار با رساترین آوا
فریاد می زنم دوستت دارم
....