تبليغاتX
گفتنی های ناگفته در سکوت
بیا بیا که نگارت شده ام بیا
عمر دخترکان ماهی فروش من به سر آمده

کسی صدای شکستن ماهیانشان را شنید؟

کسی نگاهی به فریاد ماهیان در تپش کرد؟

ولی من فریاد میزنم ای انسان نماها به فریادش رسید

هنوز دو ماهی آخرین راز و نیازشان را با خداوندگارشان زمزمه می کنند

نمی دانم به کدامین گناه نا کرده جلاد این شهر کمر به قتل ماهی ها بسته بود؟

نمی دانم به کدامین مکتب نیایش ماهیان جرمی سنگین بود؟

نمی دانم کدام شهر بدون آوای ماهیان زنده خواهد ماند؟

نمی دانم در گریه دخترکان ماهی فروش خداوندگارشان در کدام دالان بود؟

نمی دانم از زلالی اشک دخترکان ماهی فروش کدام ماهی به دریا باز گشت؟

نمی دانم چرا حتی قظره اشکم نیز قهر کرده؟

نمی دانم لبخندم به این نمایشنامه مضحک کجا پنهان شده؟

و بی کران نمی دانم هایی که نمی دانم....

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 12:4  توسط غزاله   |